تبليغاتX
رزم آور نور

رزم آور نور

مثلی کهن از سنت میگوید:(ابلیس در جزئیات سکونت دارد)

۱-۷ ابان:روز جهانی کوروش بود.کوروش برای من نماد پاس داشتن کرامت انسانهاست.

پاس داشتن کرامت انسانی در نظرم دروغ نگفتن است.متواضع بودن است.تضییع نکردن حقوق دیگران است.

کرامت انسانی خوب صحبت کردن است.سلام کردن است.سپاسگذاری است.عرض ادب و احترام است.

اعتماد به مردم است.احترام به افکارشان است.

این پاس داشان کرامت انسانی شامل خودمان هم میشود.خود سانسوری نکنیم.حرام نخوریم.افکار پلید را از خودمان دور کنیم.مدام به خودمان بگوییم :هی فلانی به سپیده ها بیندیش.

تا میتوانیم به دیگران کمک کنیم بدون چشم داشت.به دیگران کمک کنیم تا روحمان بزرگ شود.

وقتی شروع کنیم به پاس داشتن کرامت انسانها روحمان بزرگ میشود و به چه ارامشی میرسیم.

۲-۱۳ ابان:روز ... نمیدونم چی باید اسمشو گذاشت.

هر کسی در راه نیل به هدفش یه توانی داره.ظرفیت و توان ادمها در موقعیتهای یکسان با هم فرق میکنه.باید سعی کنیم اینو درک کنیم و ادمها رو همونطوری که هستن بپذیریم.برای یه کسی مبارزه در راه هدف مصداق ایه:والذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین" است و برای یه کس دیگه یه بغض بزرگ جلوی تلویزون روبروی برنامه ۲۰.۳۰ است.

هر دو به یه اندازه ارزشمنده چون هر کسی میتونی یه بهایی پرداخت کنه.اگه اینو درک کنیم و به همه احترام بذاریم میشه پاس داشتن کرامت انسانی.

۳-اندازه خدا برای هرکسی فرق میکنه.خدای هر کسی اندازه وسعت روح خودشه.به همون اندازه دنیاش و خواسته هاش.


پ.ن ۱:امروز تو اخبار صبح شنیدم که خرید و فوش اسلحه اسباب بازی در ونزوئلا ممنوع شد.به دلیل روابط خوب ایران با اقای هوگو چاوز این فاحشه سیاسی امیدوارم این اتفاق در ایران نیفتد.

پ.ن ۲:به امید عزیزم:من از سعید ججاریان بت نساختم چون هنوز میز محاکمه ججاریان تو زندان اوین یادمه.برای من  فرق زیادی بین حجاریان و جواد لاریجانی نیست واینو قبلا هم بهت گفته بودم.من اعتقاد دارم اگه مملکت به این لجن کشیده شده هم چپ و هم راست به یه اندازه توش سهم داشتن.من با سانسور و حذف فکر و خشونت و برچسب زدن با ادمها مشکل دارم.

در ضمن دوست عزیز من میدونستی طبق دستور شورای عالی انقلاب فرهنگی تاریخ پادشاهان از کتب درسی حذف شد و به جاش زندگینامه بوعلی سینا و ... گذاشته شد.این همون پیامدی که در  مورد تصحیح ساختار دروس علوم انسانی صادر شد و شما اونو عاقلانه ترین دستور ۳۰ ساله اخیر میپندارید.

خودت عشق رفیق.ما فقط باید خوب درس بخونیم و خوب کار کنیم.فقط.کافه هنر ببینمت.

پ.ن ۳:ازادی نه دادنی است و نه گرفتنی.یاد گرفتنی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 10:25  توسط سرباز  | 

ابتـدا انديشه زاينده
در تخمدان ذهن
با حادثه ای معاشقه می کند!
آنگاه التهاب او را می پوشاند
حادثه تنها آنی است
که در لحظه می ميرد!
و تنها انديشه است که همانند
زنبور عسل
اکسير معاشقه را در خود
شکل می دهـد
و شعـر می آفرينـد!

آنگاه شعر
رشد می يابد و
بال می گشايد
چون پروانه ای!
و پای بی صبرانه
بر ديواره ی ذهن می کوبد
و ترا
خوب می شناسد!

و در هنگامی که
پای بر چهره ی هستی
می نهـد
خون پوششی آن از اشک است
اشکی سوزان!

آری او!
به دنيا چشـم می گشايد
آری او!
تراا چه عاشقانه
مادر خويش می خواند!

                                                                                        سهراب مژده

پ.ن ۱:امروز پس از مدتها سوار مترو شدم.ایستگاهی بود به نام کهریزک.پس چندان هم غیر استاندارد نیست. ایستگاه مترو دارد.

پ.ن ۲:انتخابات افغانستان به دور دوم کشیده شد.کرزای تسلیم دموکراسی شد.و بعضی ها تبریک زودهنگامشان را بگذارند در کوزه ابش را بخورند.

پ.ن ۳: ۱۰ دقیقه است دو پ.ن فوق را نوشته ام و مردد بودم که ثبتش کنم یا نه.ملاحظاتی داشتم.برای خودم نه.امیدوارم یاداوریش خاطر دوستان را ازرده ننماید.

نمیدانم..به قول هوشنگ ابتهاج:

مرگ در هر حالتی تلخ است
 اما من
دوستتر دارم که چون از ره در اید مرگ
 درشبی آرام چون شمعی شوم خاموش
لیک مرگ دیگری هم هست ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 17:42  توسط سرباز  | 

بزرگترین اختلافات یک زندگی زناشویی:

۱-مرد عاشق داریوش باشد و زن عاشق بیانسه.مساله مهمی است.

۲-مرد عادت داشته باشد دست چپش را از شیشه اتومبیل بیرون بذارد و زن مرتبا تذکر دهد:"انقدر اوون دستت از پنجره نذار بیرون...عین افریقایی شده٬اوون کنترل رو هم انقدر نکن تو دهنت کثیفه اخه..."مساله مهمی است.

۳-زن و مرد هردو عاشق کلپچ(همان کلپه پاچه)باشند ولی...ولی زن کلپچ های بیرون را قبول نداشته باشد و مرد که در زمان مجردی از ان کلپچ خورهای قهار بوده و وقتی با مجید سجودی به طباخی ساعی و یا بره سفید خیابان ستارخان و یا حمید کثافت سه راه افسریه میرفته ٬ به محض ورود برایش زنگ میزدند و یک دست کله پاچه را یک نفره میخورده حالا باید در منزل از ترس چاق شدن و فشار خون نیم دست بخورد.مساله مهمی است.

راهکارها:

۱-در تنهایی داریوش گوش کند.نمیمیرد که.

۲-پیراهن استین بلند بپوشد و کنترل هم کثیفه دیگه.

۳-بعد از ازدواج مرد تازه میفهمد که کلپچ در خانه بیشتر میچسبد و کمش هم مزه بیشتری دارد.

نتایج پافشاری بر اختلافات:

مغلوب میشوید پس پافشاری ننمایید.البته بد نیست هر ۶ ماه یکبار و نه زودتر به تیپ و تاپ هم بزنید و یک دعواای حسابی بکنید و تمام حرفهای دلتان را که مثل مشنگها در شوخی میگویید حالا جدی بگویید البته...البته ۴ ساعت بعد از فروشگاه هایلند میدان ارژانتین سر در میاورید و یک ۲۰۰ تومانی پیاده میشوید .پس بهتر است همان  راهکارهای فوق را پیگیری نمایید.

یک توصیه:

شر و ورهایی که زمان مجردی مانند "مرد سالاری و یا ما اینیم و انیم و ما مردیم و ..."را به دست فراموشی سپارید و بدانید که اگر در کارتان اخر همه زرنگها باشید و در زمان مجردی ۱۰۰ دوست ذختر همه داشته بودید باز هم وقتی زن میگیرد باید همان راهکارهای فوق را پیگیری نمایید عزیزان من.

البته هرگز راجع به دوست دختران قبلیتان به خانمهایتان چیزی نگووید!! اخه زنها..خودتون بهتر میدونید که...

هرجند حتما این دیالوگ را خواهید شنید:

-تو؟!تو بچه مثبتی مارمولک؟!تو قبل از اینکه منو بگیری ۱۰ دوست دختر داشتی!برو برو خودت فیلم کن...

چند توصیه کاربردی:

۱-۴ تا ساعت گرد بزرگ داشته باشید و به تناوب دست نمایید.

۲-۴ تا کمربند بزرگ سگک دار شیک داشته باشید.ترجیحا مارک دیزل

۳-فوتبال نگاه کنید و پای فوتبال حرص و جوش بخورید و فلان تو فلانٍ فلان و فلان٬فلان بازیکن نمایید چون وقتی حرص و جوش میخورید ممکن است سکته کنید و فاتحه.پس خوششان می اید اگر خوششان نمی امد در ان گیر و داز از شما نمیپرسند:"چایی یا با جوش" و وقتی شما میگویید:"وقت گیر اوردی تو هما! "باز هم برایتان هر دو را میاوردند..البته این از خوبیشان است.

۴-با فروشنگان خانم گرم نگیرید مخصوصا فروشندگان پاساژ بوستان یا تیراژه و چشم چرانی هم نکنید.


قانون اول:بعد از ازدواج هر کاری کنید زنهاتون میفهمن.شک نکنید.شاخکهای زنها بسیار فعال و تیز است.

قانون اخر:عاشق زنهایتان باشید.هیچ عشقی عشق به زن خود ادم نمیشه.بهترین عشق.

پ.ن:یک دنیا عشق تقدیم به همسر عزیزم.

پ.ن:موضوعات فوق زاده تخیلات بود و جنبه سرگرمی داشت و دعا میکنم انشاءا... تمام اختلافات یک زندگی در حد موارد فوق باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 9:46  توسط سرباز  | 

تهران لرزید.

یک زلزله .

چقدر دیر امدی رفیق و چقدر کم جان!

در پست قبل  از زبان سیاوش کسرایی عزیز به باران گفتم که:"...اما نمی توانی زیر و زبر کنی
نه نه نمی توانی زین بیشتر کنی ...

تورو این شهر میخواست...نعمتی نه از اسمان...هدیه ای از زمین که این روزها بد لجن مال است

به هر حال خوش امدی.

+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 14:35  توسط سرباز  | 

۱-نه نه نمی تواند باران
کز جای برکنی
یا بر تن زمین
با تار و پود سست
پیراهنی ز پوشش رویینه بر تنی
با دانه دانه های پرکنده
با ریزشی سبک
با خاکه بارشی که نه پی گیر
نه نه نمی توانی باران
هرگز نمی توان
باران ! تو را سزد
کاندر گذار عشق دو عاشق
در راه برگ پوش
حرف نگفته باشی و نجوای همدلی
باران !‌ تو را سزد
کز من ملال دوری یک دوست کم کنی
می ایدت همین که بشویی
گرمای خون
از تیغ چاقویی که بریده است
نای نحیف مرغک خوشخوان کنار سنگ
یا برکنی به بام
آشفته ککلی ز علف های هرزه روی
اما نمی توانی زیر و زبر کنی
نه نه نمی توانی زین بیشتر کنی
این سنگ و صخره های سقط را
سیلی درشت باید و انبوه
سیلی مهیب خاسته از کوه سیاوش کسرایی.خون سیاوش.باران نمیتواند.۱۳۴۲

پ.ن:این شعر داغانم کرده...یک هفته است فقط به این شعر فکر میکنم...ای کاش کسرایی هم اتاقییم بود.

پ.ن ۲:بند اول در اصل کتاب "نمیتواند"است ولی فکر کنم اشتباه چاپی است و درست همان"نمیتوانی"است.من که "نمیتوانی"خوندم. گور پدر تعادل.


۲-حقیقت هرگز یکی نیست.برای همین وجود ندارد.


۳-به سلامتی ممد ترکه که پیکش کم بود ولی با برکت بود.

به سلامت پوریا که تو اولین پیکش میگفت:به سلامتی زندانیا البته زندانیای سیاسی.

به سلامتی اشکان که قبل اولین پیکش خاک پشت موکت مزه میکرد و میگفت:مزه لوطی خاکه

به سلامتی سرباز که بعد اولین پیکش میگفت:به سلامتی خارپشت جون دستی تا حالا لمسش نکرده

به سلامتی ایستک که اگه اوون موقع بود ما دلسترهای بیمزه رو با پفک نمیخوردیم.(شما باور کنید).

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 20:31  توسط سرباز  |